روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
287
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
فروشى بيشمار و نيز فروشگاههاى كوچك طيور كه در آنها كبك و قرقاول به فروش ميرسد بسيارست . اين دكانها شب و روز بازست . در قسمتى از سمرقند برجى است كه بر بلندى ساخته نشده ، ولى گرداگرد آن را درهاى گرفته است كه در آن آب همواره جارى است و ورود به آن برج را غير ممكن مىسازد . درينجا است كه اعليحضرت خزاين خود را در آن حراست مىكند و هيچكس جز حاكم آن حصار و زيردستانش حق ورود به آنجا را ندارند . در درون حصار تيمور بيش از يك هزار كارگر بيگار دارد . اين بيگاران زره و خود و تير و كمان مىسازند و شب و روز سرگرم خدمت اعليحضرت هستند . چند ( هفت ) سال پيش كه تيمور براى آخرين بار سمرقند را ترك گفت و عازم جنگى شد كه در آن آسياى صغير را گرفت و دمشق را غارت كرد ، فرمان داد كه همهء سپاهيانى كه با او همراه خواهند شد بايد زن و بچهء خويش را نيز بياورند ، مگر آنكه كسى صلاح بداند كه آنها را در خانه بگذارد كه درينصورت مختارست . تيمور ازين نظر چنين فرمان داد كه مىدانست سفرش هفت سال طول مىكشد و تا همهء دشمنان خويش را سركوب نكند باز نمىگردد . او سوگند ياد كرده بود كه تا هفت سال تمام نشود بكاخ خويش در سمرقند باز نگردد . در زمانى كه ما در سمرقند مهمان او بوديم از جانب امپراطور چين سفيرانى نزد تيمور آمدند با اين پيام كه همه ميدانند كه او يعنى تيمور بر سرزمينى مسلط است كه در گذشته مستملكهء چين بود و همان خراجى كه در گذشته پرداخته ميشد ، اكنون بايد سالانه به او تسليم شود . اما از آنجا كه در هفت سال گذشته هيچ خراجى پرداخته نشده است ، اينك وى بايد همهء خراج پس افتاده را بپردازد . پاسخ اعليحضرت به اين سفيران پيامآور اين بود كه سخن آنان بسيار متين و راست است و او نيز به همين جهت در صدد است آنچه بدهى دارد بپردازد ، منتها براى اينكه سفيران را با بردن بار خراج زحمت ندهد ، خود وى شخصا آن را ميآورد . اين همه را با ناسزا و سخنان درشت بر زبان راند . زيرا كه اعليحضرت هيچ آهنگ پرداختن خراج نداشت . در ضمن آن